تبليغاتX
همه خواستگاران من
میخام از آخرین (فعلا) خواستگارم شروع کنم

با ۵-۶ از دوستان یه سفر رفتیم تبریز ٬ همین هفته پیش بود.

خیلی خوش گذشت خیلی خیلی .

خوش گذشتنمون با عشق یه پسر تبریزی به یه دختر اصفهانی(اینجانب) تکمیلم شد.

بعد از پیگیری های آقا پسر تونستیم با هم صحبت کنیم

اما ای دل قافل ٬ ۴-۵ سالی کوچکتر از آب د ر اومد . به گفته خودش اشکالی نداشت ولی نتونستم

قبول کنم.

کم کم دارم به این ضرب المثل شک میکنم که میگه :

گر صبر کنی زغوره حلوا سازم

به نظرم بهتر بود میگفت : گر صبر کنی زغوره ترشی سازم.

 

ته نوشت: البته مشکل فقط سن و سال نبود ٬اختلاف فرهنگی و خانوادگی ٬ زندگی در یه شهر غریب...

بعد ته نوشت: اما خودمونیم از پسر های تبریز خوشم اومد باغیرت و مذهبی اند البته بماند که قبلا هم

آشنایی داشتم با ترک های تبزیز.

هر چی قسمت باشه و هرجور خدا بخواد 

 

 

+ نوشته شده توسط هنگامه در یکشنبه سوم مرداد 1389 و ساعت 12:34 |